برو...برو شام | پنجشنبه یکم فروردین 1387
برای ایجاد هیجان در زندگی ِ امروزی ِ نویسندگان ِ آینده ی ایران اسلامی و غیر اسلامی این وبلاگ هک شد.
لینک |
راز | سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
جنگ نبود ، صلح نبود ... یکی نبود ، یکی بود | جمعه دهم اسفند 1386
- همين كه ما را ول كردند خودش يك جور تعقيب و گريز است !- ديگر كتكمان كه نمي زنند ... .- ول كردن به امان خدا خودش يك جور كتك زدن است ....ساعت نحس - گ.گ.ماركز
پ.ن:
صدای یونجه خوردنمانجهان را پر کرده استوماقول دادیم خرهای خوبی باشیمتا عاقبت به خیر شویم
(مهدی محسنی)
دور دنیا در هشتاد روز | یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
امروز درست هشتاد روز است دنیا دارد دور سرم می چرخد. هی می چرخد / هی بچرخ تا ... هی اگر نچرخم / می چرخد باز.
.
پ.ن :
دوچرخه . دوچرخه . سیبیل بابام می چرخه.
دوستت دارم ، این همان گلایه های همیشه است | پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
حرف هایم بسیار است . اما تو نمی شنوی : نمی خواهی که بشنوی /سخت است/ تمام بغضم را درخنده ها قورت مي دهم . چيزي نمي گويي. چیزی نمی گویم، مرد شده ام. چيزي نمي گويي كه چيزي نمي گويم .
درد دل خستگی ایم از ندیدنت خلاصه می شود. می گویم : دوستت دارم ،عزيزم ! ... دوستت دارم / یعنی / دلم براي چيزي شبيه تو تنگ است ، مثل ماهي سرخ تُنگ براي آب و هواي ماهي دريا ، مثل كبوتر براي كبوتر ،باز براي باز . يعني باز ، دل، تنگ است. يعني دوستت دارم .دوستت دارم ، یعنی پدر هنوز ، هميشه بد است ، مادر هنوز ، غریب هميشه و غریبه ... ،يعني همه چيز همانست كه بوده ، مثل هميشه ، كه هميشه همه چيز ، همانست كه هميشه بوده ... / هميشه دوست دارمت كه مي توانم از پشت عينك خيسده در بارانم ، همه را تو ببينم و تو را همه چيز. اين مثل مزه ي تلخ چاي تلخ زير چتر و باران خوب است.
راستي ، تو خوبي اين روزها ؟ / نمي دانم ، دلم شور مي ز ... ... . / اگر از حال ما بپرسي ، بايد بگويم ... نه / تو نمي پرسي كه بگويم : ملالي نيست جز دوري شما كه ...
دوستت دارم ، این همان گلایه های همیشه است. يعني چرا خيلي وقت است زنگ تلفن را نمي زني ؟ ... يا اصلا مي داني چند وقت است سايه ات به گرد و خاك خانه ي ما نرسيده ؟! . يعني نمي شود كه ... / نه ،اصلا نمي شود كه دوست نداشته باشمت با اين همه دل تنگي كه دارم.
دل تنگم كه چیزی نمی گویم ، تاب می آورم به نخ يك سيگار / مرد شده ام ديگر / دل تنگم كه چيزي نمي گويي . مرد شده ام / سخت است ، اما مرد شده ام ديگر! ... چيزي نمي گويم كه چيزي نمي گويي . دوستت دارم ، این همان گلایه های همیشه است ، یعنی دلتنگم ، منتظرم ، تنهایم. دوستت دارم ، یعنی هنوز نفس می کشم .
علي – حوالي 30 بهمن هشتاد و چهار
گندم و سیب٬ /میوه های شرقی گناه٬/ نان ِ کمیاب /و/آن سینه های وسوسهء ممنوع... (حسين ديندار)
دست هاي كاش مرا ، گرم كن لطفا | شنبه بیست و دوم دی 1386
به : برفي كه مي نشيند به دل و مويي كه انگار / در برف / سپيد / مي شود. و براي : نجابت كوچه ي بن بستي كه گرم مي شد از ديدار آن دختر و پسر در برف و باد و بوسه ،حوالي ساعت بيست و سه و بيست سه دقيقه و چند ثانيه ي خوش !
بگذار چشم هايت را تا انتهاي باران ، خيس بـشوم.
بگذار / لب هايت را تا انتهاي ما- تيك ليس بـكشم !
بگذار / بادي كه می وزد از دست ِدورها ، گل هاي سرخ رو سري ات را ... / پرپر... به باد ... دادَ م .
بگذار امشب ِ بي ماه ... در لا – به – لاي موي تو / دست و پاي خودم را ... گم شوم!
...
مي خواهم در برف هاي بن بستِ كوچه ... زیر کاج ها ...در بادتنهاتو را نگاه كنم : بي چتر ِ چشم هايت ... / خيسم كن از نگاه و بوسه و ... باران باش !
مي خواهم از تو گرم شود ، دست هاي ِ ... كاش ... . كاش ، دست هاي ِ ... . / كاش و کاش و کاش و ... كاش !
بگذريم ... از همه چي/ مثل هميشه | یکشنبه شانزدهم دی 1386
. . . . . . . - حالا يك وجب آب ... گذشته از سرم / يك وجب آب از سر من گذشته / ... / تنها يك وجب آب .... / بگذريم ... مثل هميشه / بگذر از سر آب و هوای گذشته از سرم. . . این روزا خوبي تو ... عزيزم ؟ / ... / ... / ... پ.ن:شیراز اینروزها عزیز ، شیراز مهربان، شیراز اینروزها دوست داشتنی ، تایادم نرفته : برفت مبارک. تو که سفید-و-برفی بودی ، یک دنیا دلم خنک شد.حوالی یک ۱۷ دی ماه دوست داشتنی - شیراز
- حالا يك وجب آب ... گذشته از سرم / يك وجب آب از سر من گذشته / ... / تنها يك وجب آب .... / بگذريم ... مثل هميشه / بگذر از سر آب و هوای گذشته از سرم. . . این روزا خوبي تو ... عزيزم ؟ / ... / ... / ...
پ.ن:شیراز اینروزها عزیز ، شیراز مهربان، شیراز اینروزها دوست داشتنی ، تایادم نرفته : برفت مبارک. تو که سفید-و-برفی بودی ، یک دنیا دلم خنک شد.حوالی یک ۱۷ دی ماه دوست داشتنی - شیراز
سکوت و سرفه و سيگار و قهوه ... . | دوشنبه سوم دی 1386
آن شبلبان مراسيگارتا ته کشيده بود
از پشت پنجرهباراندر چشم هاي خسته ي منآرميده بود
آن شبدر دود کوچه و مه سيگارمي رقصم ! / از پشت پنجره / با ... نو ...ر ِ خسته ی مهتاب
آن شب / شبي درست شبيه ِ همين امشبدر خواب هاي توميميرم / ... . / از پشت پنجره / نم ... نم ... :در سوت و کور ِ کوچه / ... چک چک صدای چکمه ی باران ... !
تب کرده بود ، شب...آن شب :تو نيستيکه ببينيتو نيستي / امشب / ... / تو ... . نیستی ! / که ببینی ... .
بوسيـ ... /لبان مراحالا ... سکوت و سرفه و سيگار و قهوه ... / حالا ... تو نیستی .
پ.ن : علی الحساب ... زندگی ام را بگیر.
در سوختن ، پائيز ، بي شک ، شک نمي کرد | جمعه سی ام آذر 1386
این غزل ، به رفیقم مهران چهرآزی ست ، و روزهای نه چندان گرمی که دل گرمش دارد. مهران عزیز ، می دانم ، آن قدر بزرگی که کوچکی ام ، نمی فهمد غم دست و دلت را ، مثل خیلی چیزهایی دیگر که نفهمیدم و نمی فهمم. اما دوستت دارم ! می دانی و می دانم.
آرام در يلداي ما پائيز مي سوخت پائيز از يلداي ما ، لبريز مي سوخت
در سوختن ، پائيز ، بي شک ، شک نمي کردبا بادها مي رفت و نا پرهيز مي سوخت
حالا درخت از برگ و بار افتاده ، وقتيآوای خش خش ، خسته ، تند و تیز می سوخت
باران تمام ابر ها را گریه می کردهر چیز ما ، هر چیز و هر ناچیز می سوخت
باران تمام ایرها را ، گریه ... زاریشاید درخت ... اما چه زردآمیز می سوخت !...خورشيد در بيداري شب ، خواب مي ديدماه از فراقش تا سحر ، يکريز مي سوخت
ماه از هجوم دشنه ای ناخوش ، خبر داشتهر جا خیالی سوخت، خوابی نیز می سوخت
پ.ن:شیراز ، آسمانش بارشش گرفته و دل گرفته ی من ، دلش برای احساس مجروحش می سوزد.بی چتر پرسه می زنم بر برگ های مرده و خیس می شود، هم دستم ، هم دلم و هم چشمان زخمی ام که یکی در خون می نشیند، یکی از خواب می پرد و در باران غرق.شیراز ، پائیز می بارد و پائیز برگ درخت. خش خش برگ ها چقدر خس خس نفسم را همصداست. زنده ام ، زندگی می کنم. نفس می کشم هم ... .... اما سرو نیستم که سبزی ام از سرما نمیرد. تنم بوی نارنج می دهد ، دستم بوی نارنج می دهد ، دلم بوی نارنج می دهد. زردم ، زردِ زردِ سرخ . اتفاق نیست؛ عادت است ، طبیعت است ... همین ![علی - آبان 85]
نانی به نرخ روز | دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
نخورده ايم نان گندم و ... نديده ايم دست مردم و ... ،نانبه نرخ روز خورده ايم
نشسته ايم پاي سفره هاي درد و داغ مردم و ... خون دل ، گريستمگريستيگريست ... !
از اين قفس به آن قفس ، پريده امپريده اي پريد ... .آسمان ، به آسمان ... .راه و راه چاله - چاله ، چاه و چاه ! ...از اين گذشته / بگذرد !کسي اگر ، دست برده در خيال و خواب هايمان دست روي دست ، مي گذاشتم دست روي دست ، مي گذاشتي دست روي دست ، مي گذاشت ... .
پ.ن:جايي که آزادي نیست ، همه چيز دورغ است !
روز نامه سیاست نامه ادب نامه
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 Rss
عکس هایی از شیراز برفی : عرفان نجف آبادي روزي از سنگ : عبدالجبار کاکایی يك روز با احمد قابل : م.رهبری از برنج خونین تاسه زن : ف.محتشمی پور ادبیات : خشایار دَست های ِ من بوی گناه می دهد وَ تَنَم : ماهور شام آخر در ميکونوس : جمهور صفر : رویا . ش کفشهای نرم آزادی... : زینب بحرینی ائتلاف حداکثری با مردم : جمهور آرشیو پیوندهای روزانه
درخت: خشايار زندیاوری ماهور: سپيده صريحی غزل پست مدرن : سید مهدی موسوی جمهور: مهدي محسنی هويت : رويا. ش شکسته فریاد : مسعود رهبری صداي سکوت : زينب بحرينی امید فردا : محمدعلي مختاری شمعهای خاموش : م.فریاد پاسور: شیرین کریمی هبوط : محمدصابر عباسیان ورق پاره : مریم بهرمن دل نوشت : سید شهاب الدین طباطبایی مروت و مدارا : قاسم مرادی آشيانه شعر : ف.شيدا رجعتي بايد : شهرام میرزایی پيندار نيک : آرايه آريان کاکتوس : س.محمدي آذر علي کوچيکه : علي جمالي حنيف مزروعي رضا باوفا رد یار : امید سعیدی پیش نویس : فرزاد بحرانی پرشین کارتون : هادی حیدری بوی خاک : محمدرضا یزدان پناه نمای آینده : کریم ارغنده پور جوانان آزاد : سعید آگنجی نوشته های شخصی : سعید نورمحمدی جوانان ایرانی : علیرضا صمدی اخبار برتر جهان : احسان مازندرانی صميمانه تر : محمدجواد روح متولد ماه مهر : رجبعلی مزروعی برادر مهدی : مهدی فراهانی گناهکار : گناه کار کیمیاگر : نجمه عباسی یک انسان : سجاد پور سلطان ایران آباد : محمدجواد شلتوک کار چتر نوشت : سید علی تراب عکس نوشت : علیرضا صمدی مدنیت امروز : محمد ثاغف فر چشم ها را باید شست : هادی وکیل زاده ترنم دلتنگی : قاصدک مسافر خسته : امين كاوياني عکس : عرفان نجف آبادی قاصدک : سهیل رضانژاد عشق جرم تو : ياسمين حسيني تنها عشق حقيقت دارد : مرجان ايل بيگي