
اما آن چه که مرا به نوشتن این سطور وادار کرد چیزی ورای این حرف ها بود... انتخابات برگزار شد... تقریباً همزمان با ایران... شمارش آرا طول کشید... کرزی رئیس جمهور اعلام شد... عبدالله اعتراض کرد... ناظرین بین المللی چند میلیون رای را باطل کردند... انتخابات به دور دوم کشیده شد... شروط عبدالله برای برگزاری دور دوم پذیرفته نشد... او انصراف داد... و کرزی با رای دیوان قانون اساسی رئیس جمهور شد... و همه غربی ها به کرزی تبریک گفتند و او را رئیس جمهور قانونی افغانستان اعلام کردند... به فاصله ی فقط چند ساعت!!!
کمی مقایسه میان سابقه عبدالله و موسوی خیلی جالب است سابقه انقلابی هر دو... همراهی هر دو با رهبری بزرگ... و صد البته واکنش این دو به نتایج انتخابات... موسوی چه کرد؟ و عبدالله هم در آن سو با علم به پیروزی واقعی (و نه گمانه زنی افراد از ترکیب آرای مردم درون صفوف _که این عین جمله موسوی است در نامه به شورای نگهبان_) بدون اردو کشی های خیابانی و سر و صداو نیز چه کرد؟ انصراف داد تا با قدرت منتقد باشد و البته اعتماد افغان ها را به کرزی در حد بسیاری کاهش داد...
با توجه به این که گمانه زنی ها قبل از برگزاری انتخابات که کرزی را افغان واقعی و عبدالله را امریکایی معرفی می کرد و نتایج انتخابات و واکنش های این دو تنها یک نتیجه دارد... رمز سر سپردگی در صبر است... آمریکایی ها به خوبی به کرزی دلگرمی اولیه را داده بودند... و این خیمه شب بازی ها برای افغان های بیچاره بود...

و مقایسه کنید سر سپردگی را در ایران و افغانستان(من نمی گویم موسوی سر سپرده است... من دلایل ظاهری و واکنش ها را مطرح کردم فقط همین.(
پ/ن:
1- سیزده آبان هم می آید و می رود و رو سیاهیش می ماند برای ذغال!
-2این چند وقت گوش شیطان کر در یک هفته دوباری میهمان امام رضا بودم یک بار با دوستان و یک بار هم میلاد امام رضا با همسرم خدا نصیبمان کرد... !که بعدا درباره اش خواهم نوشت
- لطفا این پیام های تبریک را بردارید بنده یک سالی هست عروسی کرده ام

مره شور این دنیا راببرند...
ببینید.............................................................................
پ/ن:
لپ تاپ خریدم... از ارشاد آبی گرم نشد
اين دو روز اتفاقات زياد بود... از بالا نيامدن بلاگفا بگيريد تا آشنايي با دوستان بلاگي… براي همين نمي شد به روز كرد... خيلي اذيت شدم... كار ها هم كه مانده همين طور زياد تر مي شود... نمي شد به روز كرد... الطاف زيادي از دوستان بهم رسيد... مراسم افتتاح كافه حزب الله با ديدت عزيزاني خيلي شيرين شد كه سر دسته ي شيريني هايش آشنايي با بزمانه و ديدار دوباره استاد دژاكام بود... تصميم گرفتم در اين آخرين پست از نمايشگاه فقط اسامي دوستان را بنويسم...

دوستان عزيزم(كه همه مي دانند اين محبت از كجا نشئات مي گيرد: "و الف بين قلوبكم فاصبحتم اخوانا..."):
تقي دژاكام كه با ديدنش به آينده اميد وار شدم و مانند وبلاگش ساده بود و دلنشين
بزمانه عزيز كه هيچ وقت فكر نمي كردم اينكاره (شغلش) باشد و البته اين تيپي!
چاي نبات عزيز كه دنبالش هستم برايش شانع بخرم شايد موهايش را شانه كند!
سيد مجتباي پيموده ي عزيز... همان يك نفر طلبه كامل ترين توضيح درباره اش است!
رستاخيز عزيز... مامانش گفت دعاش كن تا سر عقل بياد!!
ميلاد نوريان زمانه! يكي دو دفعه بدجور ژنبه اش را زدم... اميد وارم حلالم كند...
محمد مسيح مهدوي، آبروداري مي كنم و اسم واقعي اش را لو نمي دهم!) تازه اين دوست تكراريه!!
ابوذر منتظر القائم... هنوز همين قدر داغ! بهش گفتم اين همه غمو كجا نگه مي داري...
نيلوفرانه...
سندوس دختري در جستجوي حقيقت
باغچه مهربوني، كه آشنائيمان با يك اتفاق بود...
بچه حزب الهي، كه بد جور آشنت مي زد ولي نمي دانم كجا ديدمش؟
عكاس مسلمان، هيچ وقت فكر نمي كردم كه الان شهاب اين ريختي باشد
احمد نجمي، منبر نت خيلي باحال بود... شماره ام را گرفت :D
بهمن هدايتي، كلاشينكف ديجيتال... توضيحش را در پست دادم
نفسانيات يك من، كه همكار از آب درآمديم!!!!
و.... آدم ها زيادند اما من نمي دانم چرا الان اين ها يادم هست...بگذريم...
رسانه هاي ديجيتال تمام شد... با همه ي مسائلش و دلتنگي هايش...
پ/ن:
1- اين هم آخرين پست است از براي لپ تاپ....
2- در آخرين روزهاي رسانه هاي ديجيتال كارم را از دست دادم و بايد لپ تاپ را تحويل دهم... پس دعا كنيد لپ تاپ هديه بگيرم تا به روز بمانم...